یادم آمد که آقای خاتمی هم پبش از از انتخابات دور اولش گفته بود که برای " جامعه مدنی "
تلاش می کند و با همین حرف ها از ناراضیان شهر نشین و طبقه متوسط رای گرفت و سه ماه بعد از انتخاب شدن به اتفاق مهاجرانی گفت " منظور از جامعه مدنی همان جامعه مدینه النبی است" .
هر دو جناح قبل از انتخابات دروغ گفتند . یکی در راه دمکراسی و جامعه مدنی و دیگری در راه عدالت .
خبر نگار علاف سفارش می کند که بایگانی روزنامه جامعه به بخش سخن خوانندگان چند ماه پس از پیروزی خاتمی مراجعه کنید و مقاله کوتاه " جامعه مدنی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم" را بخوانید

کشیشها ، عمامه به سر
موعظه می کنند
کلیسا بود یا مسجد ؟
شاید هم کعبه ای پر از بت
ابوسفیان هنوز فروشنده الماسهای هبل است
و انقلابیون
به گه خوردن افتاده اند
آنها عکس هیچ کس را بزرگ نخواهند کشید
حتی پیر مغان
تاکسی ها زمزمه می کنند
گرانی ، فقر ، فحشا
بر پدرت لعنت
دست بردار از ما
و یکهو خاموش می شوند
"کاش یک بی ناموس به کشور حمله کند"
ناسیونالیستها می گویند
قرون وسطی
دوران رنسانس
شاید هم عصر حجر
چه فرقی می کند
بوی تعفن همه جا پر شده است
مسیحی می شوی یا دارت بزنیم
مسلمانی یا بودی؟
شیعه شناسنامه ای
مسلمان هستی یا دارت بزنیم
پاپ می آید
آخوند می رود
اینجا خیابان است
عبور و مرور آزاد
حتی اگر تاریخ هزار بار تکرار شود
تاکسی ها زمزمه می کنند
اینبار روبروی شاه
بلند
بر پدرت صلوات !
بی پدر من بودم انگار
صدای اذان می آید
و ناقوس کلیسا
کاش هیچ کس اصوات مقدس را نمی فروخت
الو سلام
مسیح یا محمد لطفا
شماره باز هم عوضی است
یکبار دیگر باید خواند...
خود کامگی و فردا:
وقتی حرف از خود کامگی می شود ، تقریبا همه از وضع امروز خود می نالند . روز نامه نگار ها و نویسندگان و هنرمندان از نبود آزادی بیان غرو لند می کنند و مردم از فساد مالی و نداشتن حق اعتراض و آزادی تجمعات ( بر پای گرد همایی های اعتراضی مسالمت آمیز) ، اما خبر نگار علاف از چیزی می نالد که از آنِ امروز نیست . چرا که امروز هر چه باشد می گذرد و تا اینجا هم به هر جان کندی بود، گذشته است.
من که خبر نگار علاف باشم، نگران روزی هستم که این رژیم اسلامی به دست انداز می افتد ، که خواهد افتاد ، و آن وقت به دلیل سرکوبی گسترده مخالفان و منتقدان و ندادن امکان رشد با اندیشه های سیاسی جایگزین یا بدیل ، در روز های بزنگاه کسانی و تشکیلاتی نخواهند بود که کشور را هدایت کند و باز هم حقه باز دیگری از داخل یا خارج سر بر می آورد و از عقده های فرو خورده مردم ، این بار در جهت عکسِ اکنون ، یعنی از ملی گرایی و میراث پیش از اسلام سود می برد و باز چرخه هرج و مر ج و خودکامگی، شکل جدیدی می گیرد .
مردم ، آنهایی که دست به عزای شان خوب است در محرم برای عزا داری ازهر نوع گرد همایی با دریافت یارانه شهرداری، که از زمان کرباسچی شرو ع شده ، استقبال می کنند و چنان بر سر می کوبند که انگار حسین ( ع) همین دیروز شهید شده است. بخشی از طبقه متوسط شهر و شهر نشنیان هم در کلاس های روانشناسی و ادبی و گل دوزی و آشپزی هفته ای یک یا چند بار شرکت می کنند ( البته کار خوبی است ) و احزاب یارانه ای هم در آستانه هر انتخابات چند حرف دنبه و دهن پر کن می زنند تا به نفع رژیم مشارکت و مشروعیت به وجود بیاورند و تا انتخابات بعدی به خواب زمستانی فرو بروند.
آیا در چنین جامعه ای امید به دمکراسی و عدالت اجتماعی داشتن کار عبثی نیست .؟ آیا سیاست مداران دمکرات آینده از کره مریخ خواهند آمد یا از میان همین مردم بر خواهند خواست؟
خواهید گفت ما جامعه در حال گذاریم و داریم از استبداد به طرف دمکراسی می رویم . پس چرا در این جامعه احمدی نژاد و آباد گران و موتلفه به قدرت می رسند و اصلاح طلبان هم سنگر های بدست آورده را از دست می دهند و تازه وقتی به قدرت می رسند مردم انتخاب کننده خود را با حر ف های " نمی شود و نمی گذارند و ..." گول می زنند؟ مگر نباید پیشرفت تدریجی داشته باشیم ؟
مخالفان مستقر در خارج هم چیز دندانگیری در جهت ایجاد نهاد های دمکراسی و نه حرف دمکراسی حتی در میان خود و در خارج از کشور انجام نداده اند . خلاصه بگویم اذهان ایرانیان و عقل جمعی آنها ، در جهت زندگی مدنی در داخل و خارج کشور باز مانده است و این کشور با همه گذشته تابناک در حال خود در مانده است .
اگر همه تقصیرات متوجه خود کامگی در داخل است ، پس فردا ی ما بد تر از امروز است ، همان طور که امروزِ عراق بدتر از دیروز است.
اگر با دیدگاه خبر نگار علاف مخالف هستید، که امیدوارم باشید لطفا بنویسید . کوتاه لطفا
اگر این خبر درست باشد جان کارشناسان ایرانی در خطر است . خبرنگار علاف همچنان هشدار می دهد
امروز هم مقامات اسرائیلی خبر ساندی تایمز در باره تصمیم اسرائیل به بمباران سه مرکز هسته ای اصفهان ، نطنز و اراک را با بمب های خفیف هسته ای تکذیب کرد . این روز نامه به منابع اسرائیلی دست رسی دارد و از راست گرایان و تا چریست های پرو پا قرص است.
خبر نگار علاف هشدار می دهد که خطر جدی است و ما کم کم به طرف فاجعه پیش می رویم.
اگر این حرف صحت داشته باشد و اشتباه در ترجمه نباشد بسیار خطرناک است و بر وخامت اوضاع بر ضد ایران می افزاید . خبر نگار علاف یاد آور می شود که مقاله دکتر یزدی در روزنامه اعتماد مورخ ۱۳ دی ماه منتشر شد ه است .
تفاوت ملی شدن نفت با غنی سازی اورانیوم :
صنعت نفت بخش مهمی از درآمد دولت و مردم ایران را تشکیل می داده و می دهد. ده ها هزار نفر که آنها را در روز های پیش از انقلاب اسلامی " نفتگر " می نامیدند ، مستقیما و حدود 12 ملیون نیروی کارِ جمعیت هفتاد ملیونی ایران امروز به صادرات ، واردات و فر آوری مواد نفتی وابستگی دارند . و حتا کارگران افغانی شاغل در بخش مسکن و باغداری به وام های بانکی ( بانک ها از درآمد نفت برخوردارند) به در آمد نفتی و ملی شدن نفت ،که از قضا در زمان مصدق اتفاق نیفتاده بود،وابسته اند .
اما غنی سازی اورانیوم فعلا برای محدودی از متخصصان آنهم با صرف هزینه های اقتصادی ، سیاسی و دیپلوماتیک اشتغال ایجاد کرده است و هنوز از بکار افتادن خود نیرو گاه بوشهر خبری نیست . کدام عقل اقتصادی می پذیرد که پبش از کندن چاله، منار را بدزدیم .؟
ما می توانستیم از جامعه بین المللی بخواهیم که اول نیرو گاه را برای ما کار بیندازند و آنگاه پس از چند سال تولید انرژی و حتا به رایگان برق دادن به کشور های همسایه و جلب اعتماد بین المللی از حق غنی سازی حر ف بزنیم ، البته اگر صرفه اقتصادی داشته باشد . این پیشنهاد را دکتر ابراهیم یزدی هم داشت ، اما نمی دانم چرا جرئت نمی کند آن را تا پیش از آنکه خیلی دیر شود در بیانیه نهضت آزادی بیان کند.؟
راستی یادمان باشد که اگر احمدی نژاد می خواهد ژست مصدق بگیرد ، به او یاد آور شویم که کودتای 28 مرداد در بستر ورشکستگی اقتصادی ایران با موفقیت روبرو شد و هنوز افراد ی که حدود شصت سال سن دارند جشن و پایکوبی جمعیت کثیری از مردم عوام را در غرو ب روز کودتا بیاد می آورند . بنا براین خبر نگار علاف توصیه می کند که احمدی نژاد فرد دیگر ی را در تاریخ ایران به عنوان الگو انتخاب کند . البته اگر می خواهد پیروز شود . ما ایرانی ها دنبال کسی هستیم که رل قهرمان یا پهلوان شکست خورده را برای مان بازی کند و بهد از شکست او برای سالها بشینیم و گریه کنیم که " می میریم ، می رزمیم ، سازش نمی پذیریم " .
غنی سازی حق مسلم ما نیست . حق یا تاریخی است یا طبیعی . غنی سازی هیچ کدام از این دو نیست. آری، انرژی هسته ای حق مسلم ماست که حتا بوش هم آن را برسمیت می شناسد. اما غنی سازی اورانیوم نیست. آنهم با چنین هزینه ای . اینقدر روی شکست آمریکا در عراق و افغانستان سرمایه گذاری نکنیم .
آنکه می خندد خبر وحشت ناک را نشنیده است
اصول گرایان با همه انشعابات خود بر این باورند که می توانند تا آخر پیش بروند و آبشار های سانتریفوژ را برای غنی سازی اورانیوم تا مرز شصت هزار عدد راه بیاندازند و غنی سازی را به 90 در صد برسانند . این غنی سازی را انرژی هسته ای می نامند و آن را حق مسلم خود می دانند و عوام هم بدو ن آنکه تفاوت غنی سازی را با تولید انرژی هسته ای در نیروگاه بوشهر بدانند، هر وقت لازم بشود در نماز های جمعه و یا پس از آن ، با مشت های گره کرده بر این حق پا فشاری می کنند .
از آن طرف هم آمریکا و منحدان اروپایی آن کل غنی سازی حتا در حد آزمایشگاهی یعنی همین دو آبشار 160 تایی سانتریفیوز را قبول ندارند تا چه رسد به 3000 یا 60000 عدد سانتریفیوژ.
اصلاح طلبان هم با همه متحدان خود در طیف عمل گرایان کارگزارانی دو گونه اظهار نظر می کنند . یکی اینکه : اگر ما در دولت بودیم غنی سازی را متوقف می کردیم . اما همین ها یادشان رفته که اگر مخالفان جمهوری اسلامی مرکز نطنز و غنی سازی را لو نداده بودند ، آنها هم غنی سازی را متوقف نمی کردند . باز هم فراموش کرده اند که خاتمی در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش ، کارخانه ی تبدیل سنگ معدن اورانیوم به کیک زرد رادر اصفهان باز گشایی کرده بود.
پس اصلاح طلبان هم فقط می توانند به مذاکرات پشت پرده خود بنازند و نه راهبردی دیگر. در میان اصلاح طلبان فقط دکتر معین بود که در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری از توقف غنی سازی در صورت انتخاب شدن حرف زده بود .
البته انتخاب نشد و بعد ها هم از آن حرف نزد . سر راست بگویم معلوم نشد این عقیده شخصی اش بود یا حزب جبهه مشارکت اسلامی .
اکنون هم از هر اصلاح طلب که بپرسی چشمکی می زند می گوید: " قبلا هم کوتاه آمده اند و باز هم می آیند."
این نوع جمله ها به آزاد کردن گروگان های آمریکایی و نوشیدن جام زهر برای قبول قطعنامه و از سر گیری روابط با عربستان سعودی اشاره دارند . اما دوستان اصلاح طلب نمی خواهند شرایط متفاوت و رهبری کشور در زمان آن چرخش ها را به خاطر بیاورند.
خلاصه اینکه هماطور که خبر نگار علاف پیشتر هم پیش بینی کرده بود ، حکومت جمهوری اسلامی دست از غنی سازی نخواهد کشید و تحریم شورای امنیت به طور پلکانی تشدید خواهد شد و همراه با افزایش تورم در داخل نرخ ریسک سرمایه گذاری خارجی افزایش خواهد یافت و ما به طرف یک فاجعه تمام عیار، که می تواند با سهمیه بندی بنزین یا افزایش قیمت آن به شورش مسافر کشها بیانجامد ،پیش خواهیم رفت. هر چند نگارنده هیچ امیدی به اتخاذ تصمیم سیاسی درست یا چرخش صد و هشتاد درجه سیاسی در خصوص برنامه غنی سازی ندارد ، و فقط برای ثبت در تاریخ این مطلب را نوشته است.
برشت ، شاعر و نویسنده آلمانی در شعر ی می گوید : آنکه می خندد خبر وحشت ناک را نشنیده است .
خفاش شب با قتل زنان در تهران جنجال زيادي برپا کرد وتا ماهها سوژه اخبار و روزنامه ها وحتي صدا وسيما شد.
در جريان بررسي برونده شايعاتي مبني بر اينکه زناني که توسطه او کشته مي شوند فساد اخلاقي داشته اند، بوجود آمد. اما اين موضوع پر رنگ نشد وبا وجود اين که همدست(خفاش شب) به نام حميد دستگير نشده بود، وي به دار مجازات آويخته شد.البته وجود همدستي براي او رد شد با آنکه وي اعتراف کرده بود که حميد اقدام به چنين قتلها ئي کرده است. پس از جنايات تهران ، قتلهائي در مشهد به وقوع پيوست که به قتلهاي ايد ئولوژيکُ يا مذهبي معروف شد.در آن زمان در یکی از روزنامه های اصلاح طلب خبری از یک گروه تندرو انصار و حزب الله منتشر شد که اگر خاتمی به کارهایی که می کند پایان ندهد آنها خود قانون را پیاده کرده و با مصداق های فساد به مبارزه بر خواهند خواست.پس از آن سعيد حنايي قاتل زنجیره ای زنان مشهد معرفي شده و دار زده شد. در حين رسيدگي به پرونده، احتمال بيمار رواني بودن سعيد حنايي رد شد .به گفته سعيد حنايي جنازها با موتورتوسط خود او از منزل خارج ميشدند که جای سوال دارد. همچنین دلیل کشتن زنان مفسده توسط حنایی این بود که یک راننده تاکسی به زن وی نگاه بدی داشته و او زنان بدکاره را از میان بر داشته است!
در بررسی اخبار آن زمان مساله تعجب آمیز این است که تقریبا تمامی فرضیات پلیس درست از آب درآمده است.
در هر صورت ، قتلهاي مذهبي در کرمان پس از مدتي ازقتلهاي مشهد به وقوع پيوست . شيوه قتلها و انگيزه آن نیز مشابه قتلهاي مشهد بوده است.
اين سئوال پيش می آید که آيا اين قتلها کماکان ادامه پيدا خواهند يافت و شيوه و انگيزه انجام آنها در هردوره اي متفاوت خواهد بود ؟ چه کسي از اين قتلها سود خواهد برد؟ آيا درهر برهه اي، به منصرف کردن اذهان عمومي از موضوعاتي ، موجب وقوع اينگونه جنايتها ، بسود کساني که مي خواهند اذهان را از توجه به امري منصرف کنند، خواهد شد ؟
ساخته شدن فيلم(رنگ شب) توسط محمدعلي سجادي شايد به نوعي توجيهي براي انجام قتلهاي مشهد است. اين فيلم از آن فيلمها است که سکانسهايش اتفاق مي افتد.
در واقع بر اساس يک برنامه ريزي دقيق طح قتلها نوشته شده و قاتل نزد افکار عمومي محق معرفي ميشود.
فيلم (رنگ شب)ساخته محمدسجادي به واقعيت بدل شده و صحنه هاي اين فيلم اتفاق افتادند.(ابتداي اين فيلم نوشته شده است :اين فيلم بر اساس يک داستان واقعي است.) شخصيت رسول، بازيگر نقش اول فيلم رنگ شب نظير سعيدحنايي قاتل جنايات مشهداست. محمد علي سجادي عقيده دارد که بااين فيلم قتلهاي عنکبوتي قبل از وقوع توسط او پيشگويي شده اند.
با مقايسه تاريخ وقوع قتلها و ساخت فيلم (رنگ شب) نميتوان گفت که ابتدا فيلم ساخته شده وسپس قتلها اتفاق افتاده ويا اينکه قتلها اتفاق افتاده وسپس فيلم ساخته شده است . يعني تاريخ وقوع قتلها با تاريخ ساخته شدن فيلم نزديک به هم است. روزنامه ايران در تاريخ 23 فروردين ماه 1380 ، خبري حاوي جزئيات تازه اي از قتل زنان در مشهد، انتشار داد: طي 9 ماه گذشته 11 زن در مشهد به قتل رسيده اند . به عبارت ديگر، درمرداد ماه سال 1380 خبر اين قتلها به اطلاع عموم مردم رسيد و فيلم رنگ شب درسال 1379 ساخته شد.
کارگردان اين فيلم گفت: فيلم رنگ شب در سال 1379 ساخته شد و سال 1378 فيلمنامه آن نوشته شد و فکرهاي اوليه آن از سالها قبل وجود داشت .محمد علي سجادي اظهار داشت: فيلم رنگ شب نوروز سال 1382 پس از دو سال ونيم توقيف اکران شد. ولي در بهمن ماه سال 1379 در جشنواره فجر نيز اکران داشت.
به گفته سعيد حنابي تصميم به قتل زنان توسطه وي در اوايل سال 1379گرفته شده است .
اين فرضيه محل پيدا مي کند : آيا سعيد حنابي از فيلمنامه رنگ شب آگاهي داشته است؟ سجادي اين فرضيه را رد کرده و در پاسخ به اين سئوال که آيا ممکن است که کسي به فيلمنامه رنگ شب دسترسي پيدا کرده و از روي آن واقعيتي نظيرقتلهاي عنکبوتي بسازد؟ پاسخ داده است :شما مثل اينکه مي خواهيد مرا با قاضي مرتضوي نزديک کنيد؟ وي در پاسخ به سئوال ديگري که آيا اول داستان اين فيلم نوشته شد و بعد قتلهاي عنکبو.تي اتفاق افتادند ؟ گفته است : ابتدا فيلم من ساخته شد و در بهمن 79 به نمايش در آمد ودو سال ونيم در توقيف بود و عيد سال 1382 در بد ترين شرايط اکران شد . پس از تحويل فيلم به جشنواره فيلم فجر، اين فيلم بلافاصله با ماجراي قتلهاي سعيد حنابي در مشهد ادغام شد. اول من اين فيلم را ساختم بعد قتلها اتفاق افتاد . شما مي توانيد دو برداشت داشته باشيد: برداشت اول اينکه من به سعيد حنابي خط داده ام و برداشت دوم اين که من تخيل کردم(با کنايه)به همين دليل به من جايزه داده اند.
سجادي در پاسخ به اين سئوال که چرا فيلم رنگ شب توقيف شد گفته است : به نظر شما آيا همه ميتوانند چنين فيلمي بسازند؟ شما فکر مي کنيد که با وجود مميزي چه چيزي بايد وجود داشته باشد که فيلم را بخوابانند.
وي با اشاره به اينکه کتاب فيلم رنگ شب چاپ شده است ، افزوده است : من در مصا حبه مفصلي دلايل توقيف فيلم راتوضيح داده ام: اولاً بحث زنا بوده. کداميک از فيلم سازان در طول اين بيست سال به اين نکته توجه کرده؟ و دليل ديگر توقيف فيلم مسئله باز پرس بوده است.
براي روشن شدن مسئله توضيح مختصري از فيلم رنگ شب ضروري بنظر مي رسد:
مهندس متولي(رسول) در خيابان با زني به نام بتول تصادف مي کند و پس از بهبودي زن در بيمارستان به دليل اين که زن جا و مکاني ندارد و رسول نيز مردي رئوف و با ايمان است او را به خانه آورده و از وي نگهداري مي کند. زن رسول (زهره) ودختري که حاصل اين ازدواج است پس از مدتي از وجود زن فرصت طلب در خانه خود به ستوه آمده و از رسول خواستار بيرون کردن آن زن ميشود ..... بتول ادعا مي کند که همسر رسول است و بچه اي که دارد از اوست...کار به دادگاه مي کشد و در آنجا مشخص ميشود که رسول بچه دار نميشود در صورتي که يک دختر دارد...تصور خيانت زهره به رسول او را ديوانه مي کند طوري که به کمين زنهاي خياباني نشسته و آنها را با گره روسري به قتل مي رساند...
جنايات قتل زنان در مشهد از هفتم مرداد ماه سال 1379 در پي کشف جسد زن جواني در يکي از محله هاي خلوت مشهد آغاز شد و در 15 فروردين ماه سال 1380 تعداد قربانيان به 11 تن رسيد.
قتلهاي زنان خياباني با يک روش خاص که در آن قربانيان با روسري خود خفه شده و پيچيده در چادر و يا مانتو در کانالهاي آب و خاکي هاي محله هاي خلوت مشهد رها مي شدند اتفاق افتاده اند.
فرضياتي بوجود آمد که با بررسي شباهتهاي فيلم وقتل ها ، بر شمردن آنها ضرور است:
اولين شباهت فيلم با واقعيت اين است که همه زناني که توسط رسول و سعيد کشته مي شدند فساد اخلاقي داشتند . در واقعيت، قربانيان معتاد يا ولگرد ويا طرد شده از کانون خانواده بوده واعمال منافي عفت انجام مي دادند.در فيلم نيز همه زنان فساد اخلاقي داشتند .سجادي در پاسخ به اين سئوال که چرا زنهاي فيلم رنگ شب همگي فساد اخلاقي داشتند؟ گفته است: اصلاً موضوع فيلم همين بود و طرف آن آدم همين زنهاي فاسد بودند.
سردار حامد فرمانده نيروي انتظامي استان خراسان با بيان اين مطلب که قربانيان داراي فساد اخلاقي بوده اند، در مورد بازتاب اين قتلها گفته بود: باز تاب اين قتلها به گونه اي بوده است که ايستادن زنان فاسد وداراي مسائل منکراتي در نقاط خاص کمتر شده است.
يکساني دوم اينست که در فيلم، هنگامي که زن رسول از ترس جان خود از دست رسول مي گريخت، چشم رسول به مانکن هاي داخل يک مغازه وگره روسري آنها مي افتد واز همان لحظه اين شيوه کشتار از ذهن او خطور مي کند.
سجادي در پاسخ به اين سئوال که چرا قتلهائي که رسول مرتکب مي شود به مانند قتلهاي عنکبوتي هستند و در تمامي صحنهاي فيلم قتلها با گره روسري به طور مکرر تکرار مي شوند؟ گفته است:درست است!
يکساني سوم فيلم با واقعيت اين است که رسول و سعيد به مقتولان کارت شناسائي يک نهاد انقلابي را ارائه مي کردند. در واقعيت، بنا بر آنچه روزنامه ايران، تاريخ 28 فروردين سال1380 ، نوشت ، کارآگاهان برآن مي شوند که قاتل از يکي از نهادها کارتي بدست مي آورد و عکس خود را بر روي آن نصب کرده و اين کارت جعلي را در مورد استفاده قرار مي داده است.
خبرهاي بعدي که در مطبوعات منتشر شدند، حاکي از اين بود که سعيد حنايي، با در اختيار داشتن کارتي کلمه " تسبيح" را به " بسيج" تبديل کرده واز آن کارت سوء استفاده کرده است .در فيلم رسول به دختري که به دليل فقر خود فروشي مي کند، يک کارت نشان مي دهد و رفتار دختر - با کشيدن روسري به جلو - معلوم مي کند که اين کارت يک نهاد انقلابي است.
سجادي در اين خصوص اظهار داشته است : من در اين جامعه زندگي مي کنم و مي دانم که يک سري آدمها که قتل ايدئولوژيکي انجام مي دهند بايد ازهمين ابزار استفاده کنند. من تخيل کردم . تخيلي که دور از واقعيتي که در آن زندگي مي کنيم نيست.
مشابهت چهارم اين که رسول و سعيد ، با ريختن طرح دوستي با قربانيان، آنها را به قتل گاه مي کشاندند. در واقعيت، بنا بر اخبار منتشره ، قاتل يا قاتلان با قربانيان خود طرح دوستي ريخته و بگاه ابراز تمايل ظاهري به اعمال منافي عفت ، قربانيان خود را به قتل گاه کشانده و، بدون ايجاد رابطه جنسي، آنها را با روسري خفه ميکردند. در گزارش ديگري آمده است: اعتماد قربانيان به شکارچي نشأت گرفته از آشنائي قبلي وي با آنها بوده است. زيرا در غير اين صورت وقتي نخستين و دومين زن خياباني از يک منطقه و با يک روش به قتل مي رسيد و مي رسيدند، ديگر هيچ يک از 10 زن بعدي نمي بايد جرأت مي کرد با فرد نا شناس ارتباط بر قرار کند .
در فيلم نيز، رسول ابتدا با مقتولين طرح دوستي ريخته و سپس آنها را به قتل مي رساند.
همساني پنجم فيلم با واقعيت اينست که رسول و سعيد ، هر دو، مهربان بوده و شخصيتي مذهبي دارند:
همسر حنايي گفته بود : او خيلي دل رحم بود . حتي دست روي بچه هايش بلند نکرده بود "هنوز هم باور نمي کنم که همسر مهربانم دست به اين قتلها زده باشد. برادر سعيد حنايي نيز گفته بود: امکان ندارد که برادرم اين قتلها را انجام داده باشد به او تهمت زده اند او خيلي مهر بان است.
در مورد شخصيت مذهبي سعيد حنايي در خبر ها آمده بود که وي مي گويد به خاطر اعتقاداتم اين زنان را کشته ام.او حتي از کار خود پشيمان نبود و گفته بود : اصلاً آنها (زنان مقتول) برايم بهائي نداشتند : انگار خربزه پاره مي کردم ! ؟ اما همه مي دانند که حنايي سر قربانيان خود را نمي بريد.
با توجه به اظهارات همسر سعيد حنايي وي از ابتداي زندگي به جامعه بد بين وغيرتي و خشک بود.
همانندي ششم: رسول و سعيد حنايي قربانيان خود را نصيحت مي کردند. سعيد حنايي نيز گفته بود: ابتدا تصميم به قتل نداشتم و مي خواستم نصيحت کنم اما تاثيري نداشت...
در فيلم ، رسول اولين مقتول خود را که دختر جواني است، ابتدا نصيحت کرده و زندگي مناسبي برايش فراهم مي کند اما کارهاي او تغييري در پندار و کردار دختر بوجود نمي آورد. آن دختر به کارهاي خود ادامه ميدهد. در نهايت، رسول دختر را مي کشد. در مقايسه فيلم با واقعيت سعيد ورسول هر دو مي خواستند جامعه را از فساد پاک کنند. سعيد حنايي نيز گفته بود:
من به خاطر اعتقاداتم اين زنان را کشتم... من تصميم گرفتم محله زندگيمان را پاک سازي کنم.
در فيلم، رسول در جواب باز پرس که مي پرسد: "تو يه حيووني واسه چي اين همه آدم کشتي؟ " مي گويد: وظيفه بود.
وي در پاسخ به باز پرس که مي پرسد: پس قانون چه کاره است؟ مي گويد: قانوني که شما ازش صحبت ميکني چقدر تونسته جلوي اين گند وکثافات را بگيره؟ باز پرس مي گويد تو چي ؟ تونستي جلوش را بگيري ؟ رسول مي گويد : اگر شماها مي گذاشتيد مي گرفتم .
خوانائي هفتم فيلم با واقعيت اينست : رسول و سعيد هر دو تکرو بوده اند . رئيس شعبه ويژه قتل دادگستري مشهد گفته است : جديد بودن سوژه : تکرو بودن قاتل و زيرک بودن وي است . او وقفه هاي طولاني ما بين جنايتها و گمراه شدن عمليات بخاطر جنبه عمومي جنايات را از عوامل اصلي بطول انجاميدن دستگيري قاتل دانست.
وي گفته است : همه نظر داشتند يک نفر قادر به انجام اين قتلها نيست البته اين نظر به خاطر جديد بودن سوژه بعيد به نظر نمي رسيد .
سردار اسکندر مؤمني فرمانده ناحيه انتظامي خراسان نيز گفته بود : ما نمي دانستيم که قاتل يک نفر است . بعد از قتل چهارم اين موضوع براي ما ثابت شد .
در فيلم نيز رسول به تنهاي مرتکب قتلها مي شد .
يکساني هشتم : انگيزه رسول و سعيد انتقام است . بر اساس گفته يک سردار : انگيزه انتقام شخصي نسبت به انگيزه مذهبي در اين قتلها قوت بيشتري دارد .
در گزارشي، روزنامه ايران نيز اين دو فرض ، انتقام و انگيزه مذهبي را سبب جنايات مربوطه دانسته است. اظهارات سعيد حنايي پس از دستگيري اين مسئله را ثابت مي کند.
موضوع انتقام در فيلم نيز مشهود بود و انگيزه رسول نيز به همين صورت بود .
رسول و سعيد هم با تمايل ظاهري نسبت به اعمال منافي عفت قربانيان خود را به قتلگاه مي کشاندند . سعيد حنايي گفته بود : من با ابزار تمايل به ايجاد ارتباط جنسي آنان را سوار موتور مي کردم .در فيلم نيز ظاهراً رسول از همين روش استفاده مي کرد .
همساني نهم :رسول و سعيد از کار خود پشيمان نبودند: سعيد حنايي گفته بود : من مي خواستم اگر دستگير نشوم تا 150 قتل ديگر ادامه دهم و هيچ پشيمان نيستم ... در فيلم رسول، در جواب يکي از سئولات باز پرس که پس چرا زنت را نکشتي ؟هيچوقت به خيالت نرسيد که داري اشتباه مي کني؟ گفته است : من اشتباه نميکنم .
همانندي دهم : واکنش رسول و حنايي به اين پرسش که عاقبت کارشان چه خواهد شد؟ خنده است . بنا بر گزارش خبر نگار روزنامه ايران، وقتي پا بندهاي سعيد حنايي را در زندان باز مي کر دند خنده اي کرد و گفت: خيلي گرسنه ام مي خواهم از فروشگاه چيزي براي خوردن بخرم ... در فيلم رسول در جواب بازپرس که مي گويد حتماً مي دوني که حکمت حکم اعدامه؟ با خنده مي گويد :آره مي دونم.
سجادي در مصاحبه با خبرنگار ايرنا در پاسخ به اين سئوال که با توجه به اظهارات شما آيا اين فيلم بر اساس واقعيت و نه بر گرفته از واقعيت ساخته شده است؟ پاسخ گفته است : الگوي کلي خبري مثل خبر قتلهاي عنکبوتي بوده است: قاتلي به نام مجيد ، در سالهاي 58 تا 64 ، حدود 50 زن را به قتل رسانده است. وي در پاسخ به اين سئوال که چرا انعکاس اخبار قتلهاي وي مثل ( خفاش شب) بازتاب نداشته اظهار داشته است : شما شرايط و وضعيت اجتماعي آن زمان را در نظر بگيرد : در آن سالها جنگ بود البته در روزنامه جوانان نيز مطالبي در اين خصوص درج شد و بازپرس محققي تحقيقاتي در اين زمينه انجام داده وکتابي نيز چاپ کرده است .وي افزود :اين داستان تلفيق دو پرونده است . بخش اول ماجراي مردي است که با يک خانم در خيابان تصادف مي کند و، درست مثل فيلم، زن را به خانه مي برد . روح ماجرا و کاراکتر و ويژگي را با توجه به کليت اثر خودم خلق کردم .در قصه واقعي آخرش مي فهمد که بچه دار نمي شود و بچه اش حاصل ارتباط زن وي با پسر خاله اش است . زن و فرزندش را مي کشد وقصه تمام مي شود .
قصه دوم قصه مجيد است که من اين دو قصه را با هم تلفيق کردم.
وي در جواب به اين سئوال که هدف از ساختن چنين فيلمي چيست وچه پيامي در اين فيلم داشتيد؟ گفته است :
پيامي نداشتم فقط مي خواستم فيلمي بسازم که جزو کارهاي خودم به نظرم جذاب آمد . فکر کردم کسي بايد در مورد اين موضوعات حرف بزند و از بد حادثه من زدم و چون از برادران نبودم فيلم را خواباندند .(البته منظور سجادی از اینکه از برادران نیست اطرافیان خاتمی هستند چون این مصاحبه در آنزمان گرفته شد و اصولگرایان در آن دوره اقلیت را تشکیل می دادند)
شعری از بورخس با عنوان " سفره ی بزرگ "
بیائید به خوردن بنشینیم ، با همه ی آنها که نواله ایی برای خوردن ندارند
بیائید سفره ها بگستریم و نمک به دریاچه های جهان بزنیم ، نانوایی هایی به وسعت سیاره بنا کنیم و میز های غذا که توت فرنگی های روییده در برف بر آنها چیده شده باشند و
بشقابی به شکل خود ماه که همه از آن بخوریم .
برای اکنونم فقط خواهان عدالت خوردن هستم.
برگردان از رامین مستقیم