
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
همچون گلوگاه پرندهای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمیماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
احمد شاملو
آخرین باری که با آقای نادر کریمی جونی از طریق اینترنت تماس گرفتم گفت که سردبیر روزنامه سیاست روز شده است.چند ماه پس از این گفتگوی کوتاه متوجه شدم که ناپدید شده است .بعدها معلوم شد که در زندان اوین به سر می برد.اما چرا آقای کریمی؟! آیا تنها به این دلیل که دغدغه وی فهماندن اشتباهات مسوولان برای جلوگیری از نابهنجاری های اقتصادی است؟!
او تنها به مسوولان یاد آور می شد که در صورت اشتباه کشور را بسوی نابودی خواهند کشاند ،اتفاقی که در حال حاضر افتاده است.
وی که جانباز جنگ تحمیلی است اکنون اسیر اوین است ، مردی که ایمان واقعی اش او را از خطرها نمی ترساند.
کریمی نسبت به مسائل کشور بسیار حساس بود و دلسوزانه مقالاتی می نوشت تا راهکارهایی به مسوولان برای بیرون رفتن از بحران نشان دهد اما آنها تحمل انتقاد را ندارند.
دستگیری این روزنامه نگار جانباز را محکوم کرده و از مسوولان می خواهیم تا هرچه زودتر وی را آزاد کنند.
تا کنون پیشنهادهای مشابه زیادی به ایران برای جلوگیری از غنی سازی اورانیوم شده است اما جمهوری اسلامی هیچ یک از این پیشنهادات را نپذیرفته و برعکس برای ادامه فعالیت خود اصرار ورزیده است.
با این وجود اینکه برخی معتقدند جمهوری اسلامی پس از نشست وین از خود نرمش نشان داده است اما انتظار نمی رود که پیشنهاد جدید آژانس مورد پذیرش واقع شود.
به نظر می رسد که مقامات کشور برای وقت کشی همچنان به سیاستهای خود ادامه دهند اماباید دید که تا کجا پیش می روند و خط قرمز برای جمهوری اسلامی کجاست.
تصور نمی رود که نوشیدن جام زهر برای شخصی مثل احمدی نژاد کار زیاد سختی باشد.هیچ انتظاری از رئیس جمهور غیر مردمی نیست نوشیدن جام یا ننوشیدن.
فرعون
روز - داخلی - صحنه یک تئاتر از نگاه یک دوربین
سیاهی لشگرها به کجا می روید ؟
این منم فرعون خدای مصر
صدای بهم خوردن گیلاسها
و خنده تماشاگران
و رقص ملکه روی سن
فرعون اینجاست
سکانس اول برداشت اول
من خدا بودم یا مصر ؟
نه - فرعون فرمانروای فرمانروایان
برداشت دوم
خدا فرعون را آفرید
فرعون خدایان را
برداشت سوم
آخرین پیامبر 1400سال پیش ...
سیاهی لشگرها گرسنه اند
برداشت چهارم
من از جانب خدا خدایی می کنم
و سیاهی لشگرها به دنبالش
سکانس دوم
(مستها می رقصند
همزمان با ملکه
و عده ای زیر غمزه های هجو له می شوند
و با لا می آورند
دیگر چیزی نمی فهمند )
برداشت اول
خدا : قسم به قلم و آنچه که می نویسد
فرعون : بشکنیدش
اینجا تنها صحنه یک تئاتر است
سیاهی لشگرها حتی تماشاچیان را می شکنند
برداشت دوم
خدا: قسم به قلم و آنچه که می نویسد
گالیله : خورشید دور زمین می چرخد
من : قلمم را شکستم
مادرم را دوست دارم و برادرم را نیز
برداشت سوم
خدا : قسم به قلم و ...
سیاهی لشگرها : قسم به خدا که نباید بنویسد
فرعون : من خدایم
کات ...
مادری دیکته می گوید : فرعون را خدا برگزید
کودکش می نویسد : دروغ می گویند
معلم دیکته را 20می دهد
او مزه گرسنگی را چشیده است
اخراج می شود
ایرادی ندارد
او اولین زندانی نیست
"اینجا مدرسه کر و لالهاست حرف بزنی خواهی مرد" فرعون می گوید
اما حرف می زنی
تو آزادی
مثل همه آدمهاشیری که همه را می درید
و قرار شد هر روز یک عزیر شامش شود
تا چراغ خانه ها یکی یکی خاموش شود
و خرگوش فریبش داد
و به طمع دریدن عکس خود در چاه افتاد
قصه گویش دروغ می گفت
شیر همه را می درید
همچنان
فروهر مرد
فروهر ها مردند
آنها را دریده بود
و حیوانات
خوشحال از اینکه زنده بودند
شامهای بعدی آماده
....
او عکس خود را در چاه نمی درید
او عاشق خود شده بود
قصه تمام نمی شد
حیوانات زنده بودند
به خیالشان
مرگ در چشمان همه حلقه زده بود
شام بعدی چه کسی است ؟
هیچ کس نمی دانست کی فریاد خواهد زد "من غذای تو نخواهم شد "
خرگوشها زمین را می کندند
موش کورها دیده بان بودند
لاک پشتها قهرمان دو و ...
حکومت بر این جماعت چقدر آسان بود
شیر پایان داستان را می دانست
خرگوشها به جنگلهای مجاور می رفتند
شیر آنها را گرسنه نگه داشته بود
و خرها رییسشان بودند
خرها هر روز به نیابت از حیوانات عر عر می کردند
حیوانات از عرعر خرها به تنگ آمده بودند
"این جنگل چاه نمی خواهد " خرها می گفتند
شیر پایان داستان را می دانست
عرعرهای پیش از دستور
خرگوشها چاه بکنند
گاومیشها پر کنند
شیر از طرف خدا سلطان جنگل است
و ما از طرف خدا عر می زنیم
کنسرتهای زاری
کارناوالهای مرگ
کسی جنازه ها را نمی شناخت
تنها وقتی چاله ای گودتر می شد
تابوتها به رقص در می آمدند
اینجا جنگل است
و شیر سلطان جنگل
یالهایش را می بینید
هر روز کلفت تر می شود
او پایان داستان را می داند ؟
برنامه های نابسامان و ناسنجیده اقتصادی ،کشور را به بحرانی کشانده که همه تسلیم آمدن فردی شده اند که می دانند قادر است جلوی وخیم تر شدن اوضاع را بگیرد و البته مسلم است بهبود اوضاع به این آسانی ها میسر نیست.
بر خلاف اعتقاد آقای زیبا کلام که معتقد است شانس احمدی نژاد بیشتر است معتقدم که شانس موسوی بیشتر است و اتفاقی که در دوره دوم انتخاب خاتمی افتاد دوباره تکرار می شود و موسوی پیروز انتخابات می شود.
خیلی ها فکر می کردند که با آمدن احمدی نژاد دامنه اعتراضات مردمی وسیع شده و انقلاب دوباره ای اتفاق می افتد اما این عقیده بسیار بیهوده ای بود ، چون به دلایلی که در مطالب قبلی نوشته ام کشور آمادگی و شرایط انقلاب را ندارد.
بعضی ها فکر می کردند که با دهان کجی های احمدی نژاد به نظام بین المللی بالاخره وضع یکسره خواهد شد و با حمله به کشور نظام تغییر خواهد یافت اتفاقی که در عراق افتاد.اما این عقیده نیز به نظر باطل است.
کشور مهاجم می داند که برای مردان ایران خاک مانند ناموس است و همانطور که ناموسشان را حفظ می کنند خاکشان را نیز حفظ خواهند کرد.با وجود این اگر کشور مورد تحریم های گسترده قرار گیرد و اقتصاد کشور از حالت فلجی به مرگ درآید مانند روسیه پاره پاره خواهد شد.همانطور که برخی به بحث تجزیه ایران دامن می زنند.
در چنین شرایطی شاید انتخاب موسوی راه حلی مقطعی و البته منطقی باشد.با انتخاب احمدی نژاد همچنان وضع بدتر و بدتر خواهد شد و مردم هم اعتراض نخواهند کرد و اگر دشمن حمله کند ایران پاره پاره خواهد شد. بهتر است درست تصمیم بگیریم ،تصمیمی که البته نظام هم تسلیم آن شده هر چند که با دست پس می زند اما با پا پیش می کشد.
اینبار انتخاب بد و بدتر در کار نیست شرایط بسیار بحرانی است پس بهتر است درست تصمیم بگیریم.
کسانی که معتقدند نباید در این حکومت رای داد و باید در خانه نشست آیا راه حل و آلترناتیوی مناسب دارند ، اگر چنین است ارائه دهند استقبال می کنیم.بهتر است منطقی فکر کنیم اگر قرار است رای ندهیم باید چکار کنیم ؟چه کسی می آید که به او رای دهیم؟پاسخ منفی است کسی نیست .بهتر است کسی بیاید که جلوی وخیم شدن اوضاع را بگیرد ،آنوقت بهتر است همه کمک کنیم و برای مرحله بعدی برنامه ریزی کنیم.
در حال حاضر نهادهای مردمی (ngo) در وضعیت مناسبی قرار ندارند .با آمدن محمود احمدی نژاد کمک به نهادهای مردمی توسط سازمان ملی جوانان با مشکلاتی که به نظر عمدی می آید ،مواجه شد.در نتیجه پایگاههای مردمی دچار از هم پاشیدگی شده اند.وضعیت احزاب نیز که مشخص است.از طرف دیگر برای تقویت نهادهای مردمی احتیاج به افزایش رفاه عمومی است.پس رژیم می داند که افزایش رفاه عمومی برای بقا خطرناک خواهد بود لذا سختگیری بر جوانان و انداختن آنان به راه اعتیاد که در حقیقت آنها را به جامعه مرده و حرف شنو تبدیل خواهد کرد بهتر از هر راه حل دیگری خواهد بود.
نکته جالب توجه این است که کشورهای اروپایی و آمریکا خواسته یا ناخواسته کمک شایانی به ادامه اهداف رژیم جمهوری اسلامی می کنند و با در نظر گرفتن تحریم ها عملا قضیه انقلاب مخملی را نفی می کنند اما در تعجبم که چرا آنرا مطرح می کنند!
در هر صورت تحریم و تضعیف قدرت اقتصادی کشور یا کمک به سران رژیم جمهوری اسلامی است و یا ازهم پاشیدگی برای از پا انداختن مردم جهت مقاومت و برعکس استقبال مردم از جنگ؟!
برخی نیز عطای روزنامه نگاری را به لقایش می بخشند و برخلاف میل درونی حرفه ای دیگر بر می گزینند.
عده ای هم که دغدغه امرار معاش ندارند صبر می کنند تا روزنامه ای جدید متولد شده و از انان دعوت به کار کند.
برای مسوولان مهم نیست که خیلی از زندگی ها به دلیل همین تعطیلی ها دچار چالش می شود اما مهم است که روزنامه ای اخبار فلسطین را مورد دلخواه انان ننوشته و حقوق بشر را به زعم انان پایمال کرده است.


خبرنگار خوب ایرنا- حدود۱۰ سال در ایرنا به عنوان رابط خبری کار کرد.مسوولان محترم ایرنا هزار بار وعده دادند که استخدام می کنند قراردادی می کنند اما...
در آزمون استخدامی ایرنا پذیرفته شد اما گفتند که باید به شهرستان برود هزار بهانه تراشیدند و آخر عطایش را به لقایش بخشید و رابط خبری باقی ماند.
هفته پیش با هم دیزی می خوردیم و به قول لیلا آمده بودیم تا از زندگی بنالیم.چقدر درد و دل کرد .چقدر دلش پر بود از همه چیز ...
باورم نمی شود که لیلا از میان ما رفته است.لیلا چطور دلت آمد که گزارشهای اجتماعی ات را نیمه کاره رها کنی و بروی ؟بهتر از تو چه کسی می توانست درد این مردم را بگوید؟
همیشه دغدغه مردم را داشت.گزارشهایش را می توانید بخوانید .
چقدر با هم خندیدیم.به نطق های پیش از دستور....
لیلا جان امیدوارم که حالا به آرامش رسیده باشی.... لیلا جان دیدی آنقدر ها هم بدشانس نبودی.... خدا در خواستت را پذیرفت... می گفتی شانس هم نداریم که خدا از روی زمین برمان دارد .... چقدر خوش شانس بودی لیلا که رفتی ....
براساس اخبار شنیده شده در جریان تحصن دانشجویان حدود ۱۰ نفر دستگیر و ۸ نفر زخمی شده اند.
خبرنگاران با ارسال پیامک هایی اخبار مختص به این حادثه را به اطلاع یکدیگر می رسانند.
مدیر کوی دانشگاه تهران به درستی این اتفاقات را به بهانه اعتراض به کیفیت غذا دانسته است.
ادامه سیاستهای کنونی با افزایش بی ثباتی، افزایش نرخ تورم ، افزایش نرخ بیکاری،گرانی مسکن و بسیاری اتفاقات از این دست و از طرفی کاهش آزادی بیان با برخورد با روزنامه ها و خبرنگاران سبب شده تا دانشجویان آرام ننشسته و اعتراض کنند .اعتراضاتی که رفته رفته دامنه خواسته آنان را بالا می برد.
خبرگزاری فارس گزارش می دهد:
| |||
|
علي فرهادي مديركل كوي دانشگاه تهران در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس با بيان اينكه اتفاقات كوي دانشگاه تهران از روز جمعه آغاز شد، اظهار داشت: اتفاقات با يك حركت چند نفره و حساب شده به بهانه اعتراض به كيفيت غذا آغاز شد اما به اعتقاد ما اينها بهانه واقعي نبود چرا كه اولاً بين زمان اين حركت و توزيع غذا 2 ساعت فاصله وجود داشت و دوم اينكه در جمعيت 10 هزار نفري مجموعه خوابگاههاي كوي، هسته اوليه معترضين 10 تا 15 نفر بودند كه با تحريكات بعدي به حدود 50 نفر و در اوج اتفاقات هم به 100 نفر رسيدند. | |||